ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

2

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

كوهستان‌هاى خود دفاع مىكردند و حتى گاهى آنها تاخت و تاز خونين خويش را تا دامنه‌ى دشت‌ها گسترش مىدادند و تاتارها نيز هنوز در جنوب كشور به كلى رام و مطيع نشده بودند . ولى در حال حاضر ، روس‌ها به پيروزى كامل و قطعى رسيده‌اند و شورش‌ها به سرعت سركوب شده است . جاده‌هاى فراوانى جهت لشكركشى از ميان استپ‌ها كشيده شده است كه از دل كوه‌ها عبور مىكند و پاسگاه‌هاى نظامى دايمى در آغل‌ها و زاغه‌هايى در ميان قبايل آشوب‌طلب داير گرديده است . چندين خط راه‌آهن ، ولادى قفقاز را به مسكو و پوتى و باطوم را به تفليس و باكو پيوند مىدهند . افراد شورشى و سركش به كشور تركيه مهاجرت كرده‌اند . اينك « آرامش روسى » در سراسر قفقاز حكمفرما است و جهانگردان و كاوشگران معدودى ، به خاطر مسائل متنوع نژادشناسى و عجايب ديگر ، به اين سرزمين روى آورده‌اند . البته نمىتوان به كسى توصيه كرد كه بدون در نظر گرفتن احتياطات لازم در سرزمينى كه حتى ناچيزترين فرد از نوك پا تا فرق سر مسلح است ، جان خود را به خطر بيندازد . بوميان محلى هنوز هم ميان مال خود و ديگران فرقى قايل نيستند . دزد و جيب‌بر از زمين و زمان مىبارد . سرگذشت ده‌ها مسافر حكايت از آن دارد كه هنوز امنيت دلخواه به منطقه بازنگشته است . اما اگر من به سرنوشت جانگداز سياحان ديگرى كه شرح آن در سفرنامه‌ها آمده است ، گرفتار نشده‌ام ، آن را بايد به حساب بدبيارى مداوم خود بگذارم كه در بسيارى از مسافرت‌ها دامنگيرم بوده است . با وجود اين بايد اعتراف كرد كه با در نظر گرفتن سهم مبالغه و اغراق‌گويى يا اگر بهتر بگوييم جنبه‌هاى شاعرانه و خيال‌پردازانه‌ى داستان‌هايى كه جهانديده‌ها از سفرهاى دوردست با خود سوغاتى مىآورند و گوش‌ها معمولا با چنين ماجراهايى پر است ، با دلهره و هيجان خاصى در صبح زود يكى از روزهاى گرفته و بارانى ماه ژوئيه سال 1882 [ - 1299 ه ق ] از پدر و مادرم خداحافظى كردم و با سلاح‌ها و اسباب و اثاثيه‌ى سفرم به‌سوى ايستگاه راه‌آهن شمال - كه محل قرار ما با همسفر را هم ستوان اوئيلن « 1 » بود - راه افتادم . باران و طوفان

--> - قرن سيزدهم ميلادى در داغستان ، براى استخلاص قفقاز از تجاوز و استيلاى روسيه ، عليه سپاهيان تزار مبارزه و جنگ نمود . بعد از 25 سال مبارزه و ابراز رشادت عاقبت در سال 1859 مقهور سپاه عظيم تزار گرديد و بعد از دستگيرى وى ، قفقاز يكسره به دست روس‌ها افتاد . م . ( 1 ) . Ad . Uihlein